عروسي دايي
20 مهر عروسي دايي بود كه حسابي خوش گذشت جاي همه اونايي كه نبودن خالي اين چند وقته كه درگير مراسم عروسي بوديم زياد ميرفتيم خونه بابارضا شما از خدا خواسته يك ذوقي ميكردي كه نگو وقتي ميومديم خونه ميگفتي بازم ميريم خونه بابارضا چون سروصداي زيادو دوس نداري تو مراسم بعد از ظهر حضور نداشتي ولي رستوران و مراسم بعد شام بودي كه بابايي مواظبت بود تا به مامان بيشتر خوش بگذره كه حسابيم خوش گذشت ولي فقط تونستم يه عكس از شما بگيرم اونم به زور ...
نویسنده :
مامان و بابا
14:27
اتوبوس سواري
يه چند وقتي بود هر جا اتوبوس ميديدي ميگفتي ما هم سوار اتوبوس شيم بالاخره دل به دريا زديم ديروز با عمه رفتيم بيرون و شما سوار اتوبوس شدي ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:16
دهكده بازي
يكشنبه عيد قربان بود بعد از ظهر شمارو برديم پارك يكم تو پارك ب...
نویسنده :
مامان و بابا
16:04
بوي ماه مهر
باز آمد بوي ماه مدرسه بوي بازي هاي راه مدرسه بوي ماه مهر ماه مهربان بوي خورشيد پگاه مدرسه از ميان كوچه هاي خستگي ميگريزم در پناه مدرسه باز ميبينم ز شوق بچه ها اشتياقي در نگاه مدرسه زنگ تفريح و هياهوي نشاط خنده هاي قاه قاه مدرسه باز بوي باغ را خواهم شنيد از سرود صبحگاه مدرسه روز اول لاله اي خواهم كشيد سرخ بر تخته سياه مدرسه ...
نویسنده :
مامان و بابا
18:13
كودك دلبند من
گل پسرم جونم برات بگه كه اين روزا حسابي بازي گوش شدي تا حوصله ات سر ميره ميگي بريم باغ جمله بنديت كلي پيشرفت كرده وقتي ميخواي يه جا وايسي ميگي مامان واس ميدارم وقتي ميشورمت لخت ميدويي ميگي مامان با لخت ميرم به رعد و برق میگی برق و برق ميخوابي و ميگي مامان پرتو بكش روم اون روز میگم نرو اونجا میگی مثلا برم چی میشه بعضي وقتا ميگي مامان به نظرت اين چيه؟ دست چپ و راست ياد گرفتي با پاهات پاشنه پنجه ميكني كلمات انگيليسي رم به مرور ياد ميگيري صبحا از خواب بيدار ميشي ميگي صبح بخير اونروز شما بالا پيش عمه بودي و منم پرده آشپزخونه رو عوض كردم تا اومدي گفتي به به مامان چيكار كردي فعلا همينا ي...
نویسنده :
مامان و بابا
12:09
آخرين جمعه تابستان
جمعه همراه بنيامين اينا رفتيم باغ بابا رضا كلي بازي كردي آخر سرم شيريني خوردي و ماليدي همه جات بعدم گفتي مامان دستم ملچ و ملوچ شده بشور ...
نویسنده :
مامان و بابا
11:59
نقاشي رو ديوار
چند روز پيش رنگ انگشتيارو دادم بهت تا نقاشي كني يه زير اندازم انداختم زيرت تا فرش كثيف نكني خودمم تو آشپزخونه مشغول كار بودم كه يهو صدام كردي گفتي مامان بيا ببين چيكار كردم خدارو شكر كه رنگا با يه دستمال خيس از ديوار پاك شدن آخه وروجك ديوار جاي نقاشي من نميدونم ...
نویسنده :
مامان و بابا
11:55
شهريارا سلام
حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه ! منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه ...
نویسنده :
مامان و بابا
22:52












