روغن كمل
چند روز پيش داشتي با ماماني بازي ميكردي برگشتي گفتي: ماماني تو كاميون شو من كمل بريزم از تبليغات تلوزيون ياد گرفتي جوجو ...
نویسنده :
مامان و بابا
19:55
يه ظهر جمعه قشنگ
نمايشگاه گل و گياه
تراكتور سواري
5شنبه همراه بابارضا اينا رفتيم باغ شما تا تراكتور همسايه رو ديدي گفتي بريم سوار شيم اولش گفتي چرخاش بزرگ ميترسم بعد آقاي همسايه سوارت كرد و حسابي خوشت اومد گل پسرم شما چيزاي زيادي تو باغ ميبيني سگ وگاو و مرغ و خروس و بلدرچين حتي داخل طويله هم شدي گوساله هاي همسايه رو كه تازه به دنيا اومده بود ديدي اينا تجربه هاي خوبين ...
نویسنده :
مامان و بابا
19:51
حياط خونمون
بالاخره بعد از كلي انتظار برف يه نيم نگاهي به شهر و ديار ما هم كرد منو علي كيا و عمه هم دم رو غنيمت شمرديم راهي حياط شديم و يه عالمه برف بازي كرديم ...
نویسنده :
مامان و بابا
10:53
محل عبور عابر از پيانو !!
علي كيا ديشب رفتني خونه بنيامين اينا پشت چراغ قرمز تابلوي بالايي رو ديد و خيلي با متانت فرمود " اين آقا داره رو پيانو راه ميره ! " فكر نكنم تا حالا كسي همچين تشابهي رو كشف كرده باشه ...
نویسنده :
مامان و بابا
13:38









