رفتي اون بالا چيكار؟
ميخوام كمك بابا كنم و لامپ راه پله رو عوض كنم ...
نویسنده :
مامان و بابا
17:44
با چي ميريم مشهد؟
اواخر اردیبهشت همراه عمه اينا و مامان ريز ميريم مشهد وقتي بهت ميگيم با چي ميريم مشهد؟ميگي هواكن (هواپيما) هواپيمارو كي ميرونه؟خبكان يا خبلان ميريم پيش كي؟امام زضا بهش چي ميگيم؟سلام امام زضا ...
نویسنده :
مامان و بابا
23:35
آقا پليس
شبا كه ما مي خوابيم آقا پليس بيدار ما خواب خوش ميبينيم اون دنبال شكار آقا پليس زرنگ با دزدا خوب ميجنگه ما پليس دوست داريم بهش احترام ميذاريم كلماتي كه با رنگ قرمز نوشتم شما خودت ميگي فداي شعر خوندنت بشم من ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:45
قاطي مرغآ
خواب بعد از ظهر
ناهار و خوردم و حالا چشمامو كم كم ميمالم ميخوام يه چرتي بزنم چقدر خوبه خوش بحالم وقتي كه عصر بيدار شدم سرحال و پر نشاط ميشم با بچه هاي همسايه باز راهي حياط ميشم ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:06
تاج محل
پنج شنبه بصرف ناهار بابايي ماروبرد تاج محل حسابي چسبيد هوا خنك بود و درختا همه پر شكوفه بودن خلاصه هوا خيلي خوب بود شما هم كه همش پي گربه ها بودي آخه تا بوي كباب به دماغشون خورد سريع خودشون رسوندن پيش ما شما هم حسابي بازي كردي همش ميگفتي گربه بيا بهشون نون ميدادي قربونت برم كه انقد مهربوني ...
نویسنده :
مامان و بابا
17:14
پارك شقايق
مامان پل
قند عسلم انقد دوست داري مامان برات پل درست كنه و شما ماشين و قطار از زيرش رد كني بعد از رد كردن ماشينا نوبت به خودت ميرسه با كله ميري تو پل بعدش كه ميبيني نميتوني رد بشي ميگي ع’د’دي بژرگ يعني اينكه علي كيا بزرگ و نميتونه از زير پل رد شه ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:24











