دفترچه خاطرات علی کیا کوچولو

بدون عنوان

سوين جون همش يه ماه از من بزرگتر چهار دست و پا ميرفت و كلي سرو صدا راه انداخته بود منم وقتي سوين داد ميزد ميترسيدم گريه ميكردم و ميرفتم بغل مامانم به اين ميگن پسر شجاع ...
31 فروردين 1392

بدون عنوان

امروز آق پسر ما ده ماهشو تموم كرد علي الحساب دست ميزنه برامون در حد المپيك ؛ ماما بابا هاي نصف و نيمه ميگه ، باي باي ميكنه ،‌ آواز ميخونه ميشينه وپاهاشو 180 واسمون وا ميكنه ( عين يه ژيمناست حرفه اي ) و 0000 ولي دريغ از يه دندون گوگولي و البته تنبل خان فقط با كمك واميسته و خبري از راه رفتن نيست امروز سر 10 ماهگيش واسه چك آپ برديم پيش دكترش ؛ پيش آقاي دكتر حسابي آبروداري كرد بدون كمك تكيه داد ديوار و قشنگ واستاد ، دكترش گفت همه چي مرتبه فقط خيلي لي لي به لالاش نذارين تا خودش راه بيفته ما هم تمرينات فشرده جهت آماده سازي براي المپيك برزيل واسش شروع كرديم 10 كيلو وزنش بود و 74 سانت قدش ؛ بگين ماشا ا... خدا ني ني هاي شمارو ه...
26 فروردين 1392

دره قاسملو

  چند روز پيش رفته بوديم پيك نيك بابايي چندتا عكس از طبيعت دره گرفته كه ميتونين تو ادامه مطلب ببينينشون ...
26 فروردين 1392

بدون عنوان

                           علي كيا بعد از خوردن بستني دستاشو ميزنه به هم                                       يعني تموم شد اينو تازه ياد گرفته ...
22 فروردين 1392

علي كيا تو شهرك سينمايي

١٤ فروردين همراه خاله اينا رفتيم شهرك سينمايي حيف كه عكاسيش بسته بود و نشد با اون لباساي سنتي عكس بگيريم اگه ميپوشيدمشون ماه ميشدم اينجام بغل بابام دارم اطراف تماشا ميكنم ...
21 فروردين 1392