دفترچه خاطرات علی کیا کوچولو

19 اسفند،پیتزا co

روز مادر با یک روز تاخیر بمناسبت روز مادر رفتیم پیتزا co شما خواستی منو غافلگیر کنی و رسیدیم جلو در پیتزایی گفتی مامان چشماتو ببند بعد چند ثانیه گفتی چشماتو وا کن وا کردم و دستتاتو وا کردی و گفتی روز مادر مبارک علامت رمز شما و بابا سیب بود بابا میگفت هر وقت نزدیک جایی که قرار بود بریم شدیم میگم سیب همش می گفتی بابا پس کی میگی سیب مامان قربونت بره عزیزم ...
22 اسفند 1396

13 دی ماه 96 ابجی کوچولوی من بدنیا اومد

  13 دی ماه بی خبر از همه جا رفتم مدرسه موقع برگشتن از مدرسه ناهار رفتم خونه بابا رضا به صرف کباب و بعد ناهار همراه خاله طوبا  و بابا رضا راهی شدیم بازم  بی خبر از همه جا نزدیکیای بیمارستان دستگیرم شد که خواهرم بعد 9 ماه انتظار به دنیا اومده  کلی ذوق داشتم و بالا پایین میپریدم دپفردای اون روز مامانم مرخص شد و اومد خونه ولی شبش مریض شدم و چند روزی درگیر بیماری بودم خیلی روزای سختی بود خدارو شکر الان حالم  خوبه  ...
24 دی 1396

بوی ماه مهر ماه مهربان

یک مهر امسال یه فرق اساسی با سالهای دیگه  داشت وقتی صبح زود راهی مدرسه شدیم من و بابا احساس میکردیم خودمون دانش آموزیم شور و حال بچه ها یه حس خاصی به ما داد شما هم که با کلی ذوق رفتی مدرسه و سر کلاس و خیلی راحت از ما جدا شدی انشالله پله پله های ترقی رو یکی پس از دیگری بالا بری ...
1 آبان 1396