خواب بعد از ظهر
ناهار و خوردم و حالا چشمامو كم كم ميمالم ميخوام يه چرتي بزنم چقدر خوبه خوش بحالم وقتي كه عصر بيدار شدم سرحال و پر نشاط ميشم با بچه هاي همسايه باز راهي حياط ميشم ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:06
تاج محل
پنج شنبه بصرف ناهار بابايي ماروبرد تاج محل حسابي چسبيد هوا خنك بود و درختا همه پر شكوفه بودن خلاصه هوا خيلي خوب بود شما هم كه همش پي گربه ها بودي آخه تا بوي كباب به دماغشون خورد سريع خودشون رسوندن پيش ما شما هم حسابي بازي كردي همش ميگفتي گربه بيا بهشون نون ميدادي قربونت برم كه انقد مهربوني ...
نویسنده :
مامان و بابا
17:14
پارك شقايق
مامان پل
قند عسلم انقد دوست داري مامان برات پل درست كنه و شما ماشين و قطار از زيرش رد كني بعد از رد كردن ماشينا نوبت به خودت ميرسه با كله ميري تو پل بعدش كه ميبيني نميتوني رد بشي ميگي ع’د’دي بژرگ يعني اينكه علي كيا بزرگ و نميتونه از زير پل رد شه ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:24
الو سلام
تازگيا وقتي حوصله ات سر ميره با تلفن صحبت ميكني مامان شماره رو ميگيره شما هم حرف ميزني اينجا داري با بابا رضا حرف ميزني وميگي بريم باغ بعدشم ميگي باباجي (بابا رضا) خوايش (خواهش) امروزم تلفني با بابا صحبت كردي و گفتي بابا بشتني قربون شيرين زبونيات بره مامان ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:10
درك مفاهيم
گل پسرم مفاهيم بزرگ و كوچيك و سنگين و سرد و گرم و خيس و خشك و پر و خالي تاريك و روشن بخوبي ياد گرفتي آفرين به تو عسلم ...
نویسنده :
مامان و بابا
14:40










