علي كيا و هليا
ديروز بعد از ظهر با خاله اسما رفتيم جشن ده روزه گي هليا دختر دوست مامان شما خيلي از هليا خوشت اومده بود ميگفتي قشنگه مامان ...
نویسنده :
مامان و بابا
20:37
پارك مهاباد
5شنبه هفته پيش همراه عمه پروانه و صفا رفتيم مهاباد شما حسابي بازي كردي تو پارك يه جارو دستي ديدي و گرفتي دستت و شروع كردي به نظافت ...
نویسنده :
مامان و بابا
20:33
آتليه دو سالگي
مامان سوس كن
سر ظهر داشتيم با هم توپ بازي ميكرديم من حين توپ بازي با بابا صحبت ميكردم كه شما ناراحت شدي و گفتي مامان سوس كن حرف نزن همراه با مامان و بابا عاشق شيرين زبونيات هستن ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:23
نقاشي نقاشي.نقاشي آي نقاشي
هنرنمايي گل پسرم
اين حركت از دايي امين ياد گرفتي وروجك ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:01









