تو مرا جانی و جهانی
خواهرانه و برادرانه
13 دی ماه 96 ابجی کوچولوی من بدنیا اومد
13 دی ماه بی خبر از همه جا رفتم مدرسه موقع برگشتن از مدرسه ناهار رفتم خونه بابا رضا به صرف کباب و بعد ناهار همراه خاله طوبا و بابا رضا راهی شدیم بازم بی خبر از همه جا نزدیکیای بیمارستان دستگیرم شد که خواهرم بعد 9 ماه انتظار به دنیا اومده کلی ذوق داشتم و بالا پایین میپریدم دپفردای اون روز مامانم مرخص شد و اومد خونه ولی شبش مریض شدم و چند روزی درگیر بیماری بودم خیلی روزای سختی بود خدارو شکر الان حالم خوبه ...
نویسنده :
مامان و بابا
22:31
اولین مشقی که نوشتی
بوی ماه مهر ماه مهربان
یک مهر امسال یه فرق اساسی با سالهای دیگه داشت وقتی صبح زود راهی مدرسه شدیم من و بابا احساس میکردیم خودمون دانش آموزیم شور و حال بچه ها یه حس خاصی به ما داد شما هم که با کلی ذوق رفتی مدرسه و سر کلاس و خیلی راحت از ما جدا شدی انشالله پله پله های ترقی رو یکی پس از دیگری بالا بری ...
نویسنده :
مامان و بابا
21:58










