رستوران حاجي بابا
امروز بابايي يه دو ساعتي زودتر اومد خونه سه تايي رفتيم رستوران شما هم يه دل سير كباب خوردي نوش جونت عزيزم ...
نویسنده :
مامان و بابا
16:35
علي كيا آتش نشان مي شود
آبو
علي كيا اين چيه؟
ماشين لباس شويي
علي كيا جون شما عاشق ماشين لباس شويي هستي هر جا ميبيني ميري سروقتشو دستتو ميچرخوني و ميگي بابا فكر ميكني هميشه تو همه لباس شويي ها لباس بابا هست آخه ماماني چند وقت پيش داشت لباساي بابارو مينداخت تو ماشين كه شما سر رسيدي مامانم گفت لباساي بابارو داره ميشوره از اون وقت شما فكر ميكني فقط لباساي بابا تو همه ماشين لباس شويي هاست ...
نویسنده :
مامان و بابا
17:49
نقاشي رو كاشي هاي حموم
نان يلدا دست پخت مامان
شب يلدا به روايت تصوير
شب يلدا
سی ام آذره و یک شب زیبا یه شب بلند به اسم شب یلدا شب شب نشینی و شادی و خنده شبی که واسه ی همه خیلی بلنده همه ی اهل خونه خوشحال و خندون آجیل و شیرینی و میوه فراوون شب قصه گفتن و یاد قدیما قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره جای پاییز رو زمستون می گیره ننه سرما باز دوباره برمی گرده کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده ...
نویسنده :
مامان و بابا
19:09












