علي كياعلي كيا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

دفترچه خاطرات علی کیا کوچولو

من متولد ۲۵خرداد ۹۱ ام

طبيعت زيباي سد

12 فروردين همراه عمه و مامان ريز (مامان بابايي) رفتيم سد خيلي قشنگ بود شما هم يه فرفره گرفته بودي دستت اينور اونور ميرفتي بعدشم كه نگهبان سد ديدي كلاه گذاشتي سرت و گفتي بنگ بنگ من آقاي پليسم روز خوبي بود   ...
14 فروردين 1394

يه سفر نصف روز به تبريز

ارگ عليشاه  8فروردين يهو تصميم گرفتيم بريم تبريز چون بابا مرخصي نداشت بعد از ظهر حركت كرديم يه گشتي تو شهر زديم و آخرسرم رفتيم شام رستوران ايماني مهمون بابارضا با اينكه فرصت خيلي كم بود ولي خوش گذشت ساعت دو بود رسيديم خونه ...
9 فروردين 1394

نوروز 1394

آرزويم  اين است آسمانت بي غبار سهم چشمانت بهار قلبت از هر غصه دور بزم عشقت پر سرور بخت و تقديرت قشنگ عمر شيرينت بلند ...
2 فروردين 1394

بستگي

ديروز بعد از ظهر به همراه عمه رفتيم نمايشگاه عمه برا شما اتوبوس خريد داشتيم ميگشتيم كه شما گفتي اتوبوس ميخوام بابام گفت پسرم ميوفته ميشكنه گفتي نه بابا با بستگي ميبرم منظورت از بستگي بسته بندي بود قربون پسرم برم كه انقد شيرين زبون ...
21 اسفند 1393

يه نقاشي زيبا

ديروز صبح تخته وايت بردتو آوردم تا با هم نقاشي بكشيم گفتم علي كيا شما يه چيزي بكش يهو يه سيب كشيدي اين اولين باري بود كه نقاشي ميكشيدي كه شبيه چيزي بود هميشه يا يه خط راست ميكشيدي ميگفتي مار يا هم خط خطي و نقطه نقطه كلي ذوق كردم پسرم آفرين به شما ...
21 اسفند 1393

عمه بي نوا

گل پسري ديروز عمه رو تو اتاق مامان و بابا زندوني كرده بودي ميگفتي عمه كار بد كرده واسه همون بعد از كلي معذرت خواهي رضايت دادي تا عمه آزاد شه ما كه هيچ وقت همچين كاري با شما نكرديم ...
21 اسفند 1393