عقد كنون خاله اسما
پنجشنبه شب عقدكنون خاله اسما بود شما تا تونستي شيطوني كردي البته شيطونيات زيادم بد نبود بيشترش ميرفتي سراغ عروس و داماد آخر سرم شاباشارو از تو سفره ور داشتي و ريختي رو سر خاله اسما و عمو امير همه زديم زير خنده تا 4 صبح هم بيدار بودي البته يه شب كه هزار شب نميشه مگه نه؟ ...
نویسنده :
مامان و بابا
18:42












