دفترچه خاطرات علی کیا کوچولو

زندگي مامان و بابا

اولين start

ديروز عصر يسر با همرفتيم پارك تا شما يكم بازي كني موقع برگشتن انقد غان غان كردي كه بابا شما رو گذاشت پشت فرمون خودشم دم در وايساد شما هم سوييچ و چرخوندي و ماشين روشن كردي بعدشروع كردي به چرخوندن فرمون ماهم زديم زير خنده البته گفته باشما كارت بيشتر خطرناك بود تا خنده دار چون اولين بارت بود خيلي هيجان داشتي ما خنديديم   ...
26 ارديبهشت 1393

باغ وحش (18 ارديبهشت)

صبح روز 5شبه رفتيم باغ وحش كه اي كاش نميرفتيم آدم وقتي حيوونارو ميبينه كه چجوري اسير قفسي هستن كه ما انسان ها واسشون ساختيم دلش ريش ميشه حيووناي بيچاره ناي حركت نداشتن متاسفم براي خودمون ...
22 ارديبهشت 1393