دفترچه خاطرات علی کیا کوچولو

زندگي مامان و بابا

شب يلدا

سی ام آذره و یک  شب زیبا یه  شب بلند به اسم شب یلدا شب شب نشینی و شادی و خنده شبی که واسه ی همه خیلی بلنده همه ی اهل خونه خوشحال و خندون آجیل و شیرینی و میوه  فراوون شب قصه گفتن و یاد قدیما قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره جای پاییز رو زمستون می گیره ننه سرما باز دوباره برمی گرده کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده ...
30 آذر 1392

يك و نيم سال از تولد پسرمون گذشت

  يك و نيم سال از تولد آقا علي كيا گذشت حالا ديگه مردي شده واسه خودش علي كياي ما تاتي پاتي راه ميره در حد مسي شكلهاي هندسي رو هم ميشناسه(مثلث-دايره-لوزي- مربع) مخصوصأ بيضي كه اين آخري رو خيلي دوست داره   هر جا ببينه با خنده و هيجان ميگه بيژي از حرف زدن حضرت آقاگفتني است كه كلمات:بابا- مامان-گل-ماه-برگ-برف-آب-دايي- طوبا- باد- گاو(با تقليد صدا)- ماهي- توپ - پيچ رو به سبك خودش ميگه:   داي داي (دايي)   گگگ000(گل)   اوب(آب)   ب(برف - برگ)   اوبا(طوبا)   گا(گاو)با تقليد صدا صداي گوسفندم تقليد ميكنه وميگه ببببب′   مايي(ماهي) ...
25 آذر 1392

يه روز برفي

علي كيا به برف ميگه ب′ روزي كه برف باريد رفتيم پشت بوم بابارضا اينا حسابي برف بازي كرديم شما هم تو ساخت آدم برفي به ماماني و خاله اسما كمك كردي آفرين پسرم   ...
24 آذر 1392

كفشاي من

ديروز مامان و بابا اين كفشارو واسه شما خريدن شما هم حسابي ذوق كردي و شروع كردي به تاتي پاتي رفتن البته با كمك آخه هنوز نميتوني به تنهايي راه بري دستمون ميگيري و ميري تنبل خان   ...
20 آذر 1392

اشكال روي فرش

چند روز پيش خونه ماماني بوديم كه شما اومدي توآشپزخونه يه نگاه به فرش انداختي و بعد با دستت زدي رو شكلا و گفتي مامان ميخواستي كه من اسم شكلارو بهت بگم خدا وكيلي تا حالا به شكلاي رو فرش دقت نكرده بودم ممنون از دقتت تو با اين كار به من ياد آوري كردي كه از زواياي ديگه اي هم به اشيا و هر چيز ديگه اي كه اطرافم هست نگاه كنم ...
15 آذر 1392