دفترچه خاطرات علی کیا کوچولو

زندگي مامان و بابا

سوپراستار

ديروز عصر يسر رفتيم بيرون بابا شام بردمون سوپر استار شما هم حسابي با وسايل بازي سرگرم شدي كلي بهت خوش گذشت بعدشم رفتيم فروشگاه وسايل و اسباب بازي فكري هونيا برات پازل و ميله هوش خريديم اونجام واسه خودت دوست پيدا كردي و مشغول بازي شدي يه تخت سياه اونجا بود شما هم با گچ خطاي صاف ميكشيدي و ميگفتي مار قربونت بره مامان ...
30 بهمن 1392

كنسرت سالار عقيلي

ديروز آقاي عقيلي تو تالار اروس كنسرت داشت ما هم بليط گرفتيم و رفتيم البته بدون شما آخه شما هنوز درك درستي از موسيقي سنتي نداري چند سال بعد كه بزرگتر بشي باهم ميريم خيلي خوب بود منو و بابا كه علاقه زيادي به موسيقي داريم حسابي كيف كرديم من كه نميتونستم دل بكنم دست بابايي درد نكنه كه مارو (عمه و خاله اسما و طوبا)برد كنسرت ...
28 بهمن 1392

پارك ملت

عصر ديروز هوا خيلي خوب بود واسه همين به اتفاق بهار و احمدرضا رفتيم پارك ملت حسابي دوييدي اين ور اونور ...
26 بهمن 1392

وقتي مامان خياط ميشه

  كوچولويم كوچولو صورتم مثل هلو قد و بالام كوتاه چشم و ابروم سياه مامان خوبي دارم خيلي دوسش ميدارم ميشينه توي خونه ميدوزه دونه دونه ميپوشم خوشگل ميشم مثل يه دست گل ميشم ...
22 بهمن 1392

نورافشاني

ديشب مامان و بابا و عمه تصميم گرفتيم شمارو ببريم واسه تماشاي نورافشاني اولش يكم ترسيدي بعدش خوشت اومد بعد نورافشانيم رفتيم كباب اسكرا خورديم حسابيم چسبيد ...
22 بهمن 1392