دفترچه خاطرات علی کیا کوچولو

زندگي مامان و بابا

خودم بلدم

پسر گلم يه چند وقتي ياد گرفتي نارنگي رو چطور پوست بكني انقدم با سليقه اين كارو ميكني پوست نارنگي رو زمين نميريزي اصلأ بعد تموم شدنم ميدي بابا يا مامان خودت نميخوري ...
22 دی 1392

يه روز سرد زمستوني

ديروز با بابارضا اينا و خانواده عمو بهنام(دوست بابا رضا) رفتيم طبيعت گردي هوا سرد بود اتيش روشن كرديمو دورش جمع شديم شما هم كه حسابي ذوق كرده بودي و همش اينور اونور ميرفتي و كسي جلو دارت نبود ...
20 دی 1392