دفترچه خاطرات علی کیا کوچولو

زندگي مامان و بابا

بدون عنوان

  آخي نازي اينجا رفتم واكسن 6ماهگيمو زدم و كليم گريه كردم تو ماشينم خوابم برد يه دو روزيم تب داشتم اخه يكم سرما خورده  ام و از طرفيم دارم دندون در ميارم ...
29 آذر 1391

بدون عنوان

مامانم داره ازم عكس ميگيره منم عين خيالم نيست لم دادم به خرسيم و لوستر نگاه ميكنم آخه من عاشق چراغ و روشناييم ...
29 آذر 1391

بدون عنوان

مامان و بابا را به را ازم عکس میگیرن بابا چه خبر البته شیرین کاریام  این روزا زیاد شده  اونام از فرصت استفاده میکنن تا میخوام کاری کنم زودی میرن سراغ دوربین این عکسم مامانی امروز گرفته داغ داغ ...
14 آذر 1391